احاسن
معنی
(اسم، صفت) [عربی، جمعِ اَحسَن] [قدیمی]
[āhāsen] زیبا و خوب. Δ در فارسی بهصورت مفرد به کار میرود.
جست و جوی دقیق
احاسن
فرهنگ عمید
(اسم، صفت) [عربی، جمعِ اَحسَن] [قدیمی]
[āhāsen] زیبا و خوب. Δ در فارسی بهصورت مفرد به کار میرود.
[āhāsen] زیبا و خوب. Δ در فارسی بهصورت مفرد به کار میرود.
احاسن
فرهنگ دهخدا
[اَ سِ] (ع ص، اِ) جِ اَحسن.
- احاسن قوم؛ خوبان آن. نیکان آن.
- احاسن قوم؛ خوبان آن. نیکان آن.
احاسن
فرهنگ دهخدا
[اَ سِ] (اِخ) کوههائی است قرب احسن بین ضریه و یمامه. و ابوزیاد گفته احاسن از کوههای بنی عمروبن کلاب است. (معجم البلدان).
احاسن
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَحاسِن/
صفت:
احاسن قدیم
1. خوب، زیبا. بصورت صفت پیشین و در معنای مفرد بکار میرود.
2. :در احاسنِ کلماتِ حکیمان یافتم که درویشی، پیریِ جوانان است. «(وراوینی)» کهنواژه:
3. احاسِن یا احاسَن مفهوم جداگانه ولی نزدیک به هم دارند. اولی درباره سن و سال است و دومی راجع به تو یا دوم شخص مفرد. در (زبان معیار باستان) بصورت (اَ) - (حا) - (سِن) و (اَ) - (حا) - (سَن) قابل تجزیه هستند. اَ علامت ندا یا تعجب است، حا مترادف (ها) به معنی تکرار و مکرر است، و (سن) موارد بالا هستند.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ شمس
عربی
آوایش:
/اَحاسِن/
صفت:
احاسن قدیم
1. خوب، زیبا. بصورت صفت پیشین و در معنای مفرد بکار میرود.
2. :در احاسنِ کلماتِ حکیمان یافتم که درویشی، پیریِ جوانان است. «(وراوینی)» کهنواژه:
3. احاسِن یا احاسَن مفهوم جداگانه ولی نزدیک به هم دارند. اولی درباره سن و سال است و دومی راجع به تو یا دوم شخص مفرد. در (زبان معیار باستان) بصورت (اَ) - (حا) - (سِن) و (اَ) - (حا) - (سَن) قابل تجزیه هستند. اَ علامت ندا یا تعجب است، حا مترادف (ها) به معنی تکرار و مکرر است، و (سن) موارد بالا هستند.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ شمس