اجرا
معنی
(اسم مصدر) [عربی: اجراء]
[ejrā]
۱. روا کردن امری؛ عمل کردن کاری طبق برنامۀ قبلی.
۲. [قدیمی] راندن.
۳. [قدیمی] جاری کردن آب؛ روان ساختن.
۴. (اسم) [قدیمی] مقرری سالیانه به مٲموران دیوان و سپاهیان.
برابر فارسی
- اجرا
هممعنا / پادمعنا
- ادا، ارتکاب، اعمال، انجام، ایفا
- بهجریانانداختن، بهکاربستن
جست و جوی دقیق
اجرا
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی: اجراء]
[ejrā]
۱. روا کردن امری؛ عمل کردن کاری طبق برنامۀ قبلی.
۲. [قدیمی] راندن.
۳. [قدیمی] جاری کردن آب؛ روان ساختن.
۴. (اسم) [قدیمی] مقرری سالیانه به مٲموران دیوان و سپاهیان.
[ejrā]
۱. روا کردن امری؛ عمل کردن کاری طبق برنامۀ قبلی.
۲. [قدیمی] راندن.
۳. [قدیمی] جاری کردن آب؛ روان ساختن.
۴. (اسم) [قدیمی] مقرری سالیانه به مٲموران دیوان و سپاهیان.
اجرا
فرهنگ سره
روانه؛ انجام؛ کارگزاری
اجرا
فرهنگ دهخدا
[اَ] (ع اِ) بهرِ. برایِ: فعلتُ ذلک من اَجراکَ؛ کردم این کار را ازبهر تو. (منتهی الارب).
اجرا
فرهنگ دهخدا
[اَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از جریان. روان تر: اَجرا من السیل تحت اللیل.
اجرا
فرهنگ دهخدا
[اِ] (از ع، اِ) اِجْراء. اجری. جری. راتبه. وظیفه. مرسوم. ادرار. و امروز جیره گویند. (حواشی چهارمقاله ص 4). و از آن راتبه و مستمری جنسی خواهند مقابل مواجب، که معنی راتبه و مستمری نقدی دهد و آن جنس بوده بر خلاف جامگی که نقد بوده است : پس مسلمه هر مردی را که بنشاند اندر آن شارستان روزی بداد و اجرا فرمود. (ترجمهء بلعمی). سالی در خدمت پادشاه روزگار گذاشتم... و از اجرا و جامگی یک من و یک دینار نیافتم. (چهارمقاله). یکی شقیق را گفت مردمان ملامت میکنند ترا و میگویند از دسترنج مردمان نان میخورد بیا تا من ترا اجرا کنم. (تذکره الاولیاء عطار).
- اجرا کردن؛ چون حساب خرج را مجرا دهند و صحیح کنند گویند اجرا کردند، چنانچه قاضی چون سجل کند گویند امضا کرد.
- اجرا نهادن؛ جرایت.
- اجرا کردن؛ چون حساب خرج را مجرا دهند و صحیح کنند گویند اجرا کردند، چنانچه قاضی چون سجل کند گویند امضا کرد.
- اجرا نهادن؛ جرایت.
اجرا
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اجرا
(ع/مصم)
(امص): ئیجرا، بهجێهانین، بهجێهێنان، بەجێگەهاوردن، جێبهجێ کردن، ڕاپەڕاندن، ڕەوانکردن،
اجراکردن (مص م): ئیجراکردن، بجێئانین، بەجێگەهاوردن، بەیاگێ ئاوردەی، بهجێهانین، بهجێهێنان، بەڕێبردن، بەیاگێ ئاوردەی، جێبهجێکردن، ڕاپەڕاندن، ڕێخستن، عەدلاندن، کردن، کرن، نواندن،
(ا): جیرە، ساڵانە، مانگانە، مووچە،
کردنەبریکار، کردنەوەکیل،
ئیمزاکردن، مۆرکردن، واژۆکردن،
(ع/مصم)
(امص): ئیجرا، بهجێهانین، بهجێهێنان، بەجێگەهاوردن، جێبهجێ کردن، ڕاپەڕاندن، ڕەوانکردن،
اجراکردن (مص م): ئیجراکردن، بجێئانین، بەجێگەهاوردن، بەیاگێ ئاوردەی، بهجێهانین، بهجێهێنان، بەڕێبردن، بەیاگێ ئاوردەی، جێبهجێکردن، ڕاپەڕاندن، ڕێخستن، عەدلاندن، کردن، کرن، نواندن،
(ا): جیرە، ساڵانە، مانگانە، مووچە،
کردنەبریکار، کردنەوەکیل،
ئیمزاکردن، مۆرکردن، واژۆکردن،
اجرا
واژگان مصوب فرهنگستان
[مهندسی عمران] Construction 1
فرایند ساخت یا سرهم کردن اجزای سازه
فرایند ساخت یا سرهم کردن اجزای سازه
اجرا
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِجرا/
اسم مصدر:
اجرا
1. به مرحله عمل درآوردنِ (حکم)، (قانون)، (سنت)، و مانند آنها.
2. (حقوق): بکار بستن قانون یا (احکام) دادگاهها یا مراجع رسیدگی اداری یا اسناد رسمی؛ به مرحله عمل گذاشتنِ حکمی که قطعیت یافته است.
3. در اصطلاح رادیو و تلویزیون، (گویندگی)، (مجری).
4. (قدیم): روان کردن؛ جاری ساختن.
5. (دیوانی): مقرری و جیرهای که سالانه به مأموران دیوانی و افراد وابسته به دربار داده میشد و معمولا جنسی بود. واژههای مشتق شده: (اجرایی)، (اجرا شدن)، (اجرا کردن)، (اجرا داشتن)، (اجرای احکام)، (اجرای فن)
ایتالیایی: (esecuzione)
انگلیسی: (performance)
فرهنگ بزرگ سخن
عربی
آوایش:
/اِجرا/
اسم مصدر:
اجرا
1. به مرحله عمل درآوردنِ (حکم)، (قانون)، (سنت)، و مانند آنها.
2. (حقوق): بکار بستن قانون یا (احکام) دادگاهها یا مراجع رسیدگی اداری یا اسناد رسمی؛ به مرحله عمل گذاشتنِ حکمی که قطعیت یافته است.
3. در اصطلاح رادیو و تلویزیون، (گویندگی)، (مجری).
4. (قدیم): روان کردن؛ جاری ساختن.
5. (دیوانی): مقرری و جیرهای که سالانه به مأموران دیوانی و افراد وابسته به دربار داده میشد و معمولا جنسی بود. واژههای مشتق شده: (اجرایی)، (اجرا شدن)، (اجرا کردن)، (اجرا داشتن)، (اجرای احکام)، (اجرای فن)
ایتالیایی: (esecuzione)
انگلیسی: (performance)
فرهنگ بزرگ سخن
اجرا
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
اجرا میتواند به موارد زیر اشاره کند: * اجرای هنری یا پرفورمانس * اجرای موسیقی * اجرای برنامه رسانهای توسط مجری * هنر اجرا