اثواب
معنی
( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ثوب ؛ جامهها.
جست و جوی دقیق
اثواب
فرهنگ معین
( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ثوب ؛ جامهها.
اثواب
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی، جمعِ ثوب] [قدیمی]
[asvāb] = ثوب
[asvāb] = ثوب
اثواب
فرهنگ دهخدا
[اِثْ] (ع مص) پاداش دادن. || پرآب گردانیدن حوض. اثابه. (منتهی الارب).
اثواب
فرهنگ دهخدا
[اَثْ] (ع اِ) جِ ثوب. جامه ها :
بسنده نیست ببزم تو گر فلک سازد
ز برگها دینار و ز ابرها اثواب.مسعودسعد.
ابواب خزاین قدیم و حدیث فرمود تا گشاده کردند و اجناس جواهر و نقود و اثواب آمده و مصلحت آن مهم و تقسیم آن به رأی و صوابدید.... (جهانگشای جوینی).
- فلانٌ طاهرالاثواب؛ یعنی پاک است از عیوب. عفیف است.
بسنده نیست ببزم تو گر فلک سازد
ز برگها دینار و ز ابرها اثواب.مسعودسعد.
ابواب خزاین قدیم و حدیث فرمود تا گشاده کردند و اجناس جواهر و نقود و اثواب آمده و مصلحت آن مهم و تقسیم آن به رأی و صوابدید.... (جهانگشای جوینی).
- فلانٌ طاهرالاثواب؛ یعنی پاک است از عیوب. عفیف است.
اثواب
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اثواب[ع - ا] (ئەسڤاب - esvab)جلک و بەرگ.
اثواب
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَثواب/
اسم:
اثواب قدیم
1. لباسها، جامهها، جمعِ (ثوب).
2. :خلاع رخشنده و اصولی ارزنده به سران سپاه و حاجبان درگاه عنایت گشته. «(رضا شیرازی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اَثواب/
اسم:
اثواب قدیم
1. لباسها، جامهها، جمعِ (ثوب).
2. :خلاع رخشنده و اصولی ارزنده به سران سپاه و حاجبان درگاه عنایت گشته. «(رضا شیرازی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین