اثنا
معنی
(اسم) [عربی: اثناء، جمعِ ثِنْی]
[asnā]
۱. هنگام؛ زمان؛ حین.
۲. [قدیمی] میانهها؛ وسطها.
هممعنا / پادمعنا
- بین، حین، خلال، ضمن، طی، هنگام
جست و جوی دقیق
اثنا
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی: اثناء، جمعِ ثِنْی]
[asnā]
۱. هنگام؛ زمان؛ حین.
۲. [قدیمی] میانهها؛ وسطها.
[asnā]
۱. هنگام؛ زمان؛ حین.
۲. [قدیمی] میانهها؛ وسطها.
اثنا
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی: اثناء] [قدیمی]
[esnā] ثنا گفتن؛ ستودن.
[esnā] ثنا گفتن؛ ستودن.
اثنا
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اثنا
(ع/ا)دەم، کات، گاڤ، مەودا، میانە، نێوان،
(ع/ا)دەم، کات، گاڤ، مەودا، میانە، نێوان،
اثنا
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَثنا/
اسم:
اَثنا قدیم
1. حین و هنگام. میانها؛ وسطها.
2. :در این اثنا صدایی به گوش رسید. «(جمالزاده)»
3. اِثْناْ: در (گویش گنابادی) یعنی در حین ، در میان ، در وسطِ. اسم مصدر: اِثنا
4. (ثنا) گفتن، ستایش کردن، (ستایش).
5. :افاضل جهان و شعرای عصر ... در اِثنا و اطرای او قصیده پرداختند. «(جرفادقانی)» واژههای مشتق شده: (در اثنای)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اَثنا/
اسم:
اَثنا قدیم
1. حین و هنگام. میانها؛ وسطها.
2. :در این اثنا صدایی به گوش رسید. «(جمالزاده)»
3. اِثْناْ: در (گویش گنابادی) یعنی در حین ، در میان ، در وسطِ. اسم مصدر: اِثنا
4. (ثنا) گفتن، ستایش کردن، (ستایش).
5. :افاضل جهان و شعرای عصر ... در اِثنا و اطرای او قصیده پرداختند. «(جرفادقانی)» واژههای مشتق شده: (در اثنای)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین