اثلم
معنی
(اَ لَ) [ ع. ] (ص.) رخنه دار، رخنه یافته.
جست و جوی دقیق
اثلم
فرهنگ معین
(اَ لَ) [ ع. ] (ص.) رخنه دار، رخنه یافته.
اثلم
فرهنگ عمید
(صفت) [عربی]
[aslam]
۱. (ادبی) = ثَلم
۲. [قدیمی] رخنهدار؛ رخنهیافته.
۳. [قدیمی] شمشیر یا نیزهای که در آن رخنه ایجاد شده باشد.
[aslam]
۱. (ادبی) = ثَلم
۲. [قدیمی] رخنهدار؛ رخنهیافته.
۳. [قدیمی] شمشیر یا نیزهای که در آن رخنه ایجاد شده باشد.
اثلم
فرهنگ دهخدا
[اَ لَ] (ع ص) نعت است از ثَلَم بمعنی شکستن کنارهء وادی و رخنه شدن. (منتهی الارب). وادی کناره شکسته و رخنه شده. || رخنه شده. (تاج المصادر). رخنه دار. || شمشیر و نیزه که در آن جرفه و رخنه شود. || (اصطلاح عروض) فع لن چون بزحاف ثلم (بسقوط فا) از فعولن خیزداثلم خوانند یعنی رخنه شده. (المعجم فی معاییر اشعارالعجم).
اثلم
فرهنگ دهخدا
[اَ لَ] (اِخ) نام موضعی است و آن را ثلماء نیز گویند. (منتهی الارب).
اثلم
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَثلَم/
صفت:
اثلم ادبی
1. در عروض، ویژگی پایهای که در آن فعولن به فعلن تغییر یافته باشد.
2. رخنهدار، رخنه یافته.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اَثلَم/
صفت:
اثلم ادبی
1. در عروض، ویژگی پایهای که در آن فعولن به فعلن تغییر یافته باشد.
2. رخنهدار، رخنه یافته.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین