اتو
معنی
(اُ) [ روس. ] (اِ.) = اطو: ابزاری آهنی با یک صفحه صاف که به وسیله برق گرم میشود و با آن چین و چروک پارچه یا لباس را از بین ببرند.
جست و جوی دقیق
اتو
فرهنگ معین
(اُ) [ روس. ] (اِ.) = اطو: ابزاری آهنی با یک صفحه صاف که به وسیله برق گرم میشود و با آن چین و چروک پارچه یا لباس را از بین ببرند.
اتو
فرهنگ عمید
(اسم) [روسی]
[otu] وسیلهای فلزی که با برق یا زغال گرم میشود و با آن چروکهای لباس یا پارچه را برطرف میکنند.
〈 اتو زدن (کردن، کشیدن): (مصدر متعدی) کشیدن اتوی داغ بر روی جامه یا پارچه که چروکهای آن هموار شود.
[otu] وسیلهای فلزی که با برق یا زغال گرم میشود و با آن چروکهای لباس یا پارچه را برطرف میکنند.
〈 اتو زدن (کردن، کشیدن): (مصدر متعدی) کشیدن اتوی داغ بر روی جامه یا پارچه که چروکهای آن هموار شود.
اتو
فرهنگ دهخدا
[اَتْوْ] (ع مص) عطا کردن: اَتا الرجل؛ عطا کرد مرد. (منتهی الارب). || شتاب کردن شتر در سیر: اَتا البعیر. (منتهی الارب). || برگردانیدن شتر دست خود را در رفتار. || پاره دادن و باج دادن. (منتهی الارب). خراج دادن. (تاج المصادر بیهقی). || برآمدن بار نخل و درخت. || ظاهر شدن صلاح. || بسیار گردیدن باران. (منتهی الارب). || آمدن. (زوزنی) (منتهی الارب). || استقامت در سیر. || (اِ) یک گشاد تیر. || مرگ. || سختی. || شخص بزرگ. || عطیه. (تاج العروس). || مَسْکه. کره.
اتو
فرهنگ دهخدا
[اُ] (اِ) تَله. فِر(1). آلتی که بدان کیسی و چین و نورد جامه راست کنند و پیش از این بجای آلت آهنین کنونی نیم خمی را بر جائی نصب کردندی و بزیر آتش افروختندی و جامه بر نیم خم کشیدندی و کلمهء روسی اَوتوک(2) از فارسی گرفته شده است. و آن با فعل کردن و زدن و کشیدن صرف شود و دردهای مفاصل موضع را با اُتو گرم کنند :
مگر اطلس و صوف دارد مفاصل
که داغ از اُتو کردنش بود واجب.
نظام قاری.
جامه ها سربسر از داغ اتو سوخته دل
جز نپرداخته کرباس که خامست اینجا.
نظام قاری.
آن جامهء اتوزده و آن صوف سربمهر
اینجا نگر که داغ که و آنجا نشان کیست.
نظام قاری.
صوف و اطلس مینهند از عشق هم داغ اتو
آفرین او را که داغ مهر یاری بر دلست.
صائب.
جامه هرچند، اتو بیشترست.؟
در بعض لغت نامه ها اتو بضمتین و تشدید ثانی هم آمده بمعنی آرایشی معروف که بر جامه ها کنند.
-اتو کشیدن؛ بمعنی خمیازه کشیدن و زبان برآورده رم کردن سگ نیز آمده است :
چو سگ گرد آن کوی بو می کشم
بیاد اُتوکش اتو می کشم.وحید.
(1) - Fer a repasser.
(2) - Ymryk.
مگر اطلس و صوف دارد مفاصل
که داغ از اُتو کردنش بود واجب.
نظام قاری.
جامه ها سربسر از داغ اتو سوخته دل
جز نپرداخته کرباس که خامست اینجا.
نظام قاری.
آن جامهء اتوزده و آن صوف سربمهر
اینجا نگر که داغ که و آنجا نشان کیست.
نظام قاری.
صوف و اطلس مینهند از عشق هم داغ اتو
آفرین او را که داغ مهر یاری بر دلست.
صائب.
جامه هرچند، اتو بیشترست.؟
در بعض لغت نامه ها اتو بضمتین و تشدید ثانی هم آمده بمعنی آرایشی معروف که بر جامه ها کنند.
-اتو کشیدن؛ بمعنی خمیازه کشیدن و زبان برآورده رم کردن سگ نیز آمده است :
چو سگ گرد آن کوی بو می کشم
بیاد اُتوکش اتو می کشم.وحید.
(1) - Fer a repasser.
(2) - Ymryk.
اتو
فرهنگ دهخدا
[اُ تُ] (فرانسوی، پیشوند)(1) در زبانهای اروپائی مزید مقدمی است بمعنی خود، بخودی خود. || (اِ) مخفف اتومبیل.
(1) - Auto.
(1) - Auto.
اتو
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اتو[ا] (ئوتو - utû)ئوتوو.
اتو
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اتو
(اُتو - فر/ا)ئامێریلابردنیگنجیپارچەوجلکان، ئوتو، تووز، دەقاق، دەقدەر، سافکەر،
(اُتو - فر/ا)ئامێریلابردنیگنجیپارچەوجلکان، ئوتو، تووز، دەقاق، دەقدەر، سافکەر،
اتو
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
ئوتو,تووز,دهقاق,ناوهشکێنه
اتو
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
روسی
آوایش:
/اُتو/
اسم:
اُتو
1. وسیلهای فلزی که آن را با برق (یا زغال) گرم میکنند و چین و چروک (لباس) و (پارچه) را با آن برطرف میسازند، یا در شلوار و دامن و مانند آنها خط ایجاد میکنند. (اطو).
2. ابزاری آهنی با یک صفحه صاف که به وسیله برق گرم میشود و با آن چین و چروک پارچه یا لباس را از بین ببرند.
3. (گفتگو): حالت صاف و بیچروک بودن لباس بر اثر اتو کشیدن. اسم: اُتُ
4. به زبان ترکی و آذری یعنی (بشین).
5. (گفتگو): اُتُ زدن کنایه از بدون پرداخت کرایه، سوار اتومبیل فرد بیگانه شدن. استعاره:
6. اتوی شلوار کسی خربزه قاچ کردن کنایه از: بسیار شیکپوش بودنِ او. واژههای مشتق شده: (اتوی بخار)، (اتو زدن)، (اتو کردن)، (اتو کشیدن)، (اتو داشتن)، (اتو گرفتن)، (اتو استاپ)
انگلیسی: (iron)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
روسی
آوایش:
/اُتو/
اسم:
اُتو
1. وسیلهای فلزی که آن را با برق (یا زغال) گرم میکنند و چین و چروک (لباس) و (پارچه) را با آن برطرف میسازند، یا در شلوار و دامن و مانند آنها خط ایجاد میکنند. (اطو).
2. ابزاری آهنی با یک صفحه صاف که به وسیله برق گرم میشود و با آن چین و چروک پارچه یا لباس را از بین ببرند.
3. (گفتگو): حالت صاف و بیچروک بودن لباس بر اثر اتو کشیدن. اسم: اُتُ
4. به زبان ترکی و آذری یعنی (بشین).
5. (گفتگو): اُتُ زدن کنایه از بدون پرداخت کرایه، سوار اتومبیل فرد بیگانه شدن. استعاره:
6. اتوی شلوار کسی خربزه قاچ کردن کنایه از: بسیار شیکپوش بودنِ او. واژههای مشتق شده: (اتوی بخار)، (اتو زدن)، (اتو کردن)، (اتو کشیدن)، (اتو داشتن)، (اتو گرفتن)، (اتو استاپ)
انگلیسی: (iron)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
اتو
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
اتو یا اطو یکی از وسایل خانگی است که برای صاف کردن پارچه پس از خشکشدن آنها، استفاده میشود. اتوکشی بیشتر تنها برای نمود زیباتر دادن به پوشاک و پارچهها انجام میشود ولی در عین حال بهخاطر دمای بالای فلز کف اتو، باکتریهای روی پوشاک نیز کشته میشوند که این به بهداشت لباس کمک میکند. اتو کشیدن دستمالهای جیبی یا دستمالهای آشپزخانه میتوانند بنابراین به بهداشت کمک نماید. اتو بخار یا اتوی مولد بخار، دستگاهی است که از یک اتوی لباس و یک مخزن بخار جداگانه تشکیل شده است. با داشتن یک مخزن جداگانه، دستگاه اتو میتواند بخار بیشتری نسبت به اتوی معمولی تولید کند و اتوی بخار را سریعتر انجام دهد. چنین دستگاههای اتوکشی نسبت به اتوهای معمولی زمان بیشتری برای گرم شدن نیاز دارند و هزینه بیشتری نیز دارند.