اتراک
معنی
( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ترک ؛ ترکان.
جست و جوی دقیق
اتراک
فرهنگ معین
( اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ ترک ؛ ترکان.
اتراک
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی، جمعِ تُرک] [قدیمی]
[atrāk] = ترک
[atrāk] = ترک
اتراک
فرهنگ دهخدا
[اَ] (ع ص، اِ) جِ تُرک. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). جِ ترکی . تُرک. ترکان : شیاطین اتراک از شیشهء ضبط بیرون افتادند و اتراک را از تازیکان جدا کردند. (جهانگشای جوینی).
بأبی الذی لاتستطیع لعجبه
ردّالسلام و ان شککت فعج به
ظبی من الاتراک ما ترک الظئا
الحاظه من سلوه لمحبه.
حفید ابی بکربن زهر.
و صاحب غیاث اللغات بنقل از صراح اتراک را مجازاً بمعنی سپاهیان و خودهای آهنی آورده است.(1)
(1) - و این نقل غلط است چه عبارت صراح این است: ترکه، خود آهنین. ترک.
بأبی الذی لاتستطیع لعجبه
ردّالسلام و ان شککت فعج به
ظبی من الاتراک ما ترک الظئا
الحاظه من سلوه لمحبه.
حفید ابی بکربن زهر.
و صاحب غیاث اللغات بنقل از صراح اتراک را مجازاً بمعنی سپاهیان و خودهای آهنی آورده است.(1)
(1) - و این نقل غلط است چه عبارت صراح این است: ترکه، خود آهنین. ترک.
اتراک
فرهنگ دهخدا
[اِتْ تِ] (ع مص) گذاشتن. ترک کردن. بگذاشتن. ماندن. بماندن.
اتراک
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِتراک/
اسم:
اتراک
1. جمعِ (تُرک)، (ترکان).
2. :مَلِک دینار به جانب (کرمان) رفت و اتراک (غزّی) به هر کجا مانده بود، بدو متصل شدند. «(جوینی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِتراک/
اسم:
اتراک
1. جمعِ (تُرک)، (ترکان).
2. :مَلِک دینار به جانب (کرمان) رفت و اتراک (غزّی) به هر کجا مانده بود، بدو متصل شدند. «(جوینی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین