ابه
معنی
(اسم) [ترکی] ‹اوبه›
[ob[b]e]
۱. = آلاچیق
۲. جایی که طایفهای چادرهای خود را برپا ساخته و در آنجا زندگی میکنند.
۳. [قدیمی، مجاز] طایفه؛ ایل.
جست و جوی دقیق
ابه
فرهنگ عمید
(اسم) [ترکی] ‹اوبه›
[ob[b]e]
۱. = آلاچیق
۲. جایی که طایفهای چادرهای خود را برپا ساخته و در آنجا زندگی میکنند.
۳. [قدیمی، مجاز] طایفه؛ ایل.
[ob[b]e]
۱. = آلاچیق
۲. جایی که طایفهای چادرهای خود را برپا ساخته و در آنجا زندگی میکنند.
۳. [قدیمی، مجاز] طایفه؛ ایل.
ابه
فرهنگ دهخدا
[اَبْهْ / اَ بَهْ] (ع مص) یاد آوردن چیزی را. یا فراموش کردن و باز یاد آوردن. دریافتن چیزی که فراموش کرده باشند.
ابه
فرهنگ دهخدا
[اَ بَه ه] (ع ص) گلوگرفته. اَبحّ.
ابه
فرهنگ دهخدا
[اَ بَهْ] (ع اِ) رسوائی. ننگ. || (مص) شرم. شرم داشتن. (مصادر بیهقی).
ابه
فرهنگ دهخدا
[اَ بَ] (ترکی، پسوند) در بعض اعلام ترکی این کلمه چون مزید مؤخری آمده است و نمیدانم معنی آن چیست، اگر حرف اول آن مضموم باشد شاید همان کلمهء اُبه بمعنی ایل و طائفه و مخیم ایل یا طایقه باشد: آی ابه. ارسلان ابه. بک ابه. قتلغ ابه.
ابه
فرهنگ دهخدا
[اُ بِ] (اِخ)(1) جزیره ای است از گنگ بار(2)یونان بمغرب شبه جزیرهء یونان در دریای اژه که بقرون وسطی آنرا نگروپن(3) مینامیدند و کرسی آن کالسیس(4) است، دارای 18000 تن سکنه.
(1) - Eubee. .(مجمع الجزائر)
(2) - Archipel
(3) - Negrepont.
(4) - Chalcis.
(1) - Eubee. .(مجمع الجزائر)
(2) - Archipel
(3) - Negrepont.
(4) - Chalcis.
ابه
فرهنگ دهخدا
[اُبْ بَ / بِ] (ترکی، اِ) مخیم و طائفه و ایلی از ترک:
ای بیوک اُبّه و کیخای ده
دبّه آوردم بیا روغن بده.مولوی.
ای بیوک اُبّه و کیخای ده
دبّه آوردم بیا روغن بده.مولوی.
ابه
فرهنگ دهخدا
[اُبْ بَ] (اِخ) نام شهریست به افریقیه از ناحیهء اُرِبس و میان آن و قیروان سه روزه راه باشد. این شهر بکثرت فواکه مشهور و بدانجا زعفران زرع شود و از آن بلد است، ابوالقاسم عبدالرحمن بن عبدالمعطی بن احمد انصاری اُبّی و او از ابی حفص عمر بن اسماعیل برقی روایت کند و از او ابوجعفر احمدبن یحیی الجارودی به مصر روایت آرد. و نیز از آنجاست ابوالعباس احمدبن محمد الابّی ادیب و شاعر. وی به یمن مسافرت کرد و در آنجا درک صحبت الوزیر العیدی کرد و به مصر بازگشت و در آنجا اقامت گزید و هم در مصر به سال 598 ه . ق. درگذشت. (از معجم البلدان یاقوت). و رجوع به مراصدالاطلاع و روضات الجنات ص330 س39 شود.
ابه
فرهنگ دهخدا
[اَ بَهْ] (ع اِ) اَب. پدر.
ابه
فرهنگ دهخدا
[اِ بَهْ] (ع اِ) ننگ و گویند خشم. (مهذب الاسماء). ننگ و رسوائی. (منتهی الارب). آنچه از او شرم دارند.
ابه
واژهنامه آذری به فارسی
قابله
ابه
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
ترکی
آوایش:
/اَوبه/
اسم:
ابه
1. چادر، خیمه. (اوبه).
2. (قدیم): ایل، طایفه.
3. :تمام ابه از اناث و ذکور دور ما را گرفتند. «(افضلالملک)»
فرهنگ بزرگ سخن
ترکی
آوایش:
/اَوبه/
اسم:
ابه
1. چادر، خیمه. (اوبه).
2. (قدیم): ایل، طایفه.
3. :تمام ابه از اناث و ذکور دور ما را گرفتند. «(افضلالملک)»
فرهنگ بزرگ سخن
ابه
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
اَبه (؛ برگرفته از واژهٔ لاتین abbas، و آن نیز از یونانی ἀββᾶς و از آرامیِ abba، عنوانی محترمانه که بهصورت تحتاللفظی به معنای «پدر، پدرِ من» است، حالت تأکیدیِ واژه abh به معنای «پدر») واژهٔ فرانسوی برای راهب بزرگ یا رئیس صومعه است. این عنوان همچنین برای روحانیان کاتولیکِ ردهپایین در فرانسه که عضو فرقههای مذهبی نیستند بهکار میرود.