ابن السبیل
معنی
(اِ بْ نُ سْ سَ) [ ع. ] (ص مر.) راه نشین، مسافر تهیدست.
جست و جوی دقیق
ابن السبیل
فرهنگ معین
(اِ بْ نُ سْ سَ) [ ع. ] (ص مر.) راه نشین، مسافر تهیدست.
ابن السبیل
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی، جمع: اَبناءُالسَّبیل] ‹ابنسبیل› [مجاز] (فقه)
[ebnossabil] مسافری که در شهر خود بضاعت و سروسامان دارد اما در سفر بیچیز و تهیدست مانده و توانایی بازگشت به شهر خود ندارد و مستحق زکات است؛ درراهمانده.
[ebnossabil] مسافری که در شهر خود بضاعت و سروسامان دارد اما در سفر بیچیز و تهیدست مانده و توانایی بازگشت به شهر خود ندارد و مستحق زکات است؛ درراهمانده.
ابن السبیل
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
ابن السبیل[ع - امر] (ئیبنەسەبیل - ibnessebîl)ڕێبوار، موسافیری دەست بەتاڵ.
ابن السبیل
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ابن السبیل
(ع/ا/مر)ڕێبوار، ڕێڤینگ(بهتایبهتیداماووهەژار)،
(ع/ا/مر)ڕێبوار، ڕێڤینگ(بهتایبهتیداماووهەژار)،
ابن السبیل
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِبْن/سَبیل/
اسم مرکب:
ابنالسبیل مجاز فقه
1. در راه مانده، مسافری که بیپول مانده و نیازمند کمک مالی باشد.
2. :رسیدگی به ایتام و مساکین و (ابنسبیل) ... را وسیله رهایی میّت از فشار قبر ... میدانستند. «(جعفرشهری)»
3. راه نشین، مسافر تهیدست.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِبْن/سَبیل/
اسم مرکب:
ابنالسبیل مجاز فقه
1. در راه مانده، مسافری که بیپول مانده و نیازمند کمک مالی باشد.
2. :رسیدگی به ایتام و مساکین و (ابنسبیل) ... را وسیله رهایی میّت از فشار قبر ... میدانستند. «(جعفرشهری)»
3. راه نشین، مسافر تهیدست.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین