ابلوک
معنی
(اِ) (ص.) منافق و دورنگ.
جست و جوی دقیق
ابلوک
فرهنگ معین
(اِ) (ص.) منافق و دورنگ.
ابلوک
فرهنگ عمید
(صفت) ‹ابلک، ابلق› [قدیمی]
[abluk] دورو؛ دورنگ؛ منافق.
[abluk] دورو؛ دورنگ؛ منافق.
ابلوک
فرهنگ دهخدا
[اَ] (ص) مردم منافق و دورنگ و فضول. (برهان) :
بود از آن جوق قلندر ابلهی
مرد ابلوکی رغیبی(1) بی رهی.
شاه داعی شیرازی.
رجوع به ابلک شود.
(1) - رغیب: شکمخواره.
بود از آن جوق قلندر ابلهی
مرد ابلوکی رغیبی(1) بی رهی.
شاه داعی شیرازی.
رجوع به ابلک شود.
(1) - رغیب: شکمخواره.
ابلوک
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
ابلوک[ص] (ئەبلوک - eblûk)بەڵەک، دوو رەنگ، دوو روو.
ابلوک
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ابلوک
(ص)مرۆڤی دووڕووی خۆتێهەڵقورتێن،
(ص)مرۆڤی دووڕووی خۆتێهەڵقورتێن،
ابلوک
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
(اِ)
صفت:
1. منافق و دورنگ.
فرهنگ لغت معین
صفت:
1. منافق و دورنگ.
فرهنگ لغت معین