ابریشم تاب
معنی
(اسم، صفت فاعلی)
[abrišamtāb] کسی که تارهای پیله را به هم میتابد و ابریشم درست میکند؛ ابریشمگر.
جست و جوی دقیق
ابریشم تاب
فرهنگ عمید
(اسم، صفت فاعلی)
[abrišamtāb] کسی که تارهای پیله را به هم میتابد و ابریشم درست میکند؛ ابریشمگر.
[abrišamtāb] کسی که تارهای پیله را به هم میتابد و ابریشم درست میکند؛ ابریشمگر.
ابریشم تاب
فرهنگ دهخدا
[اَ شَ] (نف مرکب) آنکه تارهای پیله بهم کند و خیط و رشته سازد.
ابریشم تاب
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/اَبریشم/تاب/
صفت:
ابریشمتاب نساجی
1. آنکه کارش (ابریشم تابی) است واژههای مشتق شده: (ابریشم)، (ابریشمی)، (ابریشم بافی)، (ابریشم بها)، (ابریشم کاری)، (ابریشم دوزی)، (ابریشم مصنوعی)
فرهنگ بزرگ سخن
فارسی
آوایش:
/اَبریشم/تاب/
صفت:
ابریشمتاب نساجی
1. آنکه کارش (ابریشم تابی) است واژههای مشتق شده: (ابریشم)، (ابریشمی)، (ابریشم بافی)، (ابریشم بها)، (ابریشم کاری)، (ابریشم دوزی)، (ابریشم مصنوعی)
فرهنگ بزرگ سخن