ابری
معنی
( اَ ) (ص نسب.)
۱- پوشیده از ابر.
۲- با نقشی چون موج آب یا ابرهای بریده از یکدیگر: کاغذ ابری.
جست و جوی دقیق
ابری
فرهنگ معین
( اَ ) (ص نسب.)
۱- پوشیده از ابر.
۲- با نقشی چون موج آب یا ابرهای بریده از یکدیگر: کاغذ ابری.
۱- پوشیده از ابر.
۲- با نقشی چون موج آب یا ابرهای بریده از یکدیگر: کاغذ ابری.
ابری
فرهنگ عمید
(صفت نسبی، منسوب به ابر)
[abri]
۱. ویژگی آسمان پوشیده از ابر: هوای ابری.
۲. ابرمانند.
۳. چیزی که از ابر ساخته شده باشد: تشک ابری.
[abri]
۱. ویژگی آسمان پوشیده از ابر: هوای ابری.
۲. ابرمانند.
۳. چیزی که از ابر ساخته شده باشد: تشک ابری.
ابری
فرهنگ دهخدا
[اَ] (ص نسبی) با نقشی چون موج آب یا ابرهای بریده از یکدیگر: کاغذ ابری.
- ستارهء ابری؛ کوکب سحابی. منزل پنجم [ از منازل قمر ] هقعه و او سه ستارهء خرد است : وز قبل خردیشان و یک بدیگر اندر آمدگی بطلمیوس هر سه را یکی ستارهء ابری بنگاشت. (التفهیم).
- ستارهء ابری؛ کوکب سحابی. منزل پنجم [ از منازل قمر ] هقعه و او سه ستارهء خرد است : وز قبل خردیشان و یک بدیگر اندر آمدگی بطلمیوس هر سه را یکی ستارهء ابری بنگاشت. (التفهیم).
ابری
فرهنگ دهخدا
[اِ ری ی] (ع ص نسبی) سوزنگر.
ابری
فرهنگ دهخدا
[اَ بَ را] (اِخ) نام جائی یا کوهی است در شام.
ابری
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ابری
(صنسبی)پڕهەور، پێچەوانەی ساماڵ، عاسمانی بەهەور، هەوران، هەوراوی، هەورایی، هەوردار، هەوری، هەورین،
(صنسبی)پڕهەور، پێچەوانەی ساماڵ، عاسمانی بەهەور، هەوران، هەوراوی، هەورایی، هەوردار، هەوری، هەورین،
ابری
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
کهوهڕۆژ
ابری
واژگان مصوب فرهنگستان
[علوم جَوّ] Cloudy
ویژگی وضع هوایی که ابرناکی آن 70 درصد یا بیشتر باشد
متـ . ابری
ویژگی وضع هوایی که ابرناکی آن 70 درصد یا بیشتر باشد
متـ . ابری
ابری
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
==Cloudy & Spongy==
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/اَبری/
صفت نسبی:
مشابهات:
اسفنجی
بارانی
معانی و مشتقات:
۱) آسمان دارای ابر یا پوشیده از ابر و پر از ابر: آسمان ابری یا نیمهابری، هوای ابری.
همچنین از انواع خطاطی با ایجاد طرح ابر دور کاغذ و ایجاد پسزمینه ابر در گرافیک: کاغذ ابری، طرح ابری، هنر ابری، خطاطی ابری، ابریساز، ابریسازی.
۲) از جنس ابر (اسفنج مصنوعی): تشک ابری که معمولاً ابر خالص برای تشک و بالش و مبل و صندلی ماشین کنار رفته (جنس نامرغوب) بلکه کمی ابر و بیشتر فوم و فنر هست یا تشک پنبهای و برای پشتی و نشیمنگاه صندلی هم ابر نیاز نیست.
۳) نام گل (گل ابری): گلی پُرپَر، انبوه، کرکدار آبی و گاه سفید یا صورتی؛ گیاهی یکساله با گل تابستانه.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/اَبری/
صفت نسبی:
مشابهات:
اسفنجی
بارانی
معانی و مشتقات:
۱) آسمان دارای ابر یا پوشیده از ابر و پر از ابر: آسمان ابری یا نیمهابری، هوای ابری.
همچنین از انواع خطاطی با ایجاد طرح ابر دور کاغذ و ایجاد پسزمینه ابر در گرافیک: کاغذ ابری، طرح ابری، هنر ابری، خطاطی ابری، ابریساز، ابریسازی.
۲) از جنس ابر (اسفنج مصنوعی): تشک ابری که معمولاً ابر خالص برای تشک و بالش و مبل و صندلی ماشین کنار رفته (جنس نامرغوب) بلکه کمی ابر و بیشتر فوم و فنر هست یا تشک پنبهای و برای پشتی و نشیمنگاه صندلی هم ابر نیاز نیست.
۳) نام گل (گل ابری): گلی پُرپَر، انبوه، کرکدار آبی و گاه سفید یا صورتی؛ گیاهی یکساله با گل تابستانه.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین