ابرکاکیا
معنی
(اَ بَ) (اِ.) عنکبوت، تار عنکبوت.
جست و جوی دقیق
ابرکاکیا
فرهنگ معین
(اَ بَ) (اِ.) عنکبوت، تار عنکبوت.
ابرکاکیا
فرهنگ عمید
(اسم) ‹ابرکاکیاب، ابرکاکیان، ابرکاکیاه› [قدیمی]
[abarkākiyā] تار عنکبوت.
[abarkākiyā] تار عنکبوت.
ابرکاکیا
فرهنگ دهخدا
[اَ بَ] (اِ) تنیدهء عنکبوت. نسج عنکبوت. کارتُنک. تنسته. دام عنکبوت. خانهء عنکبوت. بیت العنکبوت. تار عنکبوت. کره. کرتینه. و آنرا ابرکاکیاب و ابرکاکیان و ابرکاکیاه نیز گفته اند :
دلیل تو ابریست پوشای حق
به سستی ست همچون ابرکاکیا.
لطیفی (از شعوری).
و محتاج تأیید شواهد است. و در شعوری بنقل از مجمع، کاف اول را فارسی (گ) ضبط می کند.
دلیل تو ابریست پوشای حق
به سستی ست همچون ابرکاکیا.
لطیفی (از شعوری).
و محتاج تأیید شواهد است. و در شعوری بنقل از مجمع، کاف اول را فارسی (گ) ضبط می کند.
ابرکاکیا
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
ابرکاکیا[ا] (ئەبەرکاکییا - eberkakîya)داوی جاڵجاڵۆکە، جۆڵاتەنە.
ابرکاکیا
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ابرکاکیا
(اَبَرکاکیا - ا)پیرهەڤۆک، تەڤنپیرک، تەڤنک، تەڤنکا پیرێ، تەڤنەپرک، تەڤنی پیرپیرۆشک، تەڤنیپیرێ، تەنۆشک، تەنەوپەسپەسەکۆڵە، تەونهجاڵجاڵووکە، تەونیجاڵجاڵۆکە، داڤ، کاکڵەمووشان، کۆنکاپیرێ، کۆنکیپیرێ، کەرتینە، کەروو، کەڤنکێپیرێ،
(اَبَرکاکیا - ا)پیرهەڤۆک، تەڤنپیرک، تەڤنک، تەڤنکا پیرێ، تەڤنەپرک، تەڤنی پیرپیرۆشک، تەڤنیپیرێ، تەنۆشک، تەنەوپەسپەسەکۆڵە، تەونهجاڵجاڵووکە، تەونیجاڵجاڵۆکە، داڤ، کاکڵەمووشان، کۆنکاپیرێ، کۆنکیپیرێ، کەرتینە، کەروو، کەڤنکێپیرێ،
ابرکاکیا
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
(اَ بَ)
اسم:
1. عنکبوت، تار عنکبوت.
فرهنگ لغت معین
اسم:
1. عنکبوت، تار عنکبوت.
فرهنگ لغت معین