اباحت
معنی
(اِ حَ) [ ع. اباحه ] (مص م.)
۱- حلال کردن، روا دانستن.
۲- جایز.
۳- به تکلیف اعتقادی نداشتن و انجام محّرمات را جایز دانستن.
هممعنا / پادمعنا
- جایز شمردن، جواز، حلال کردن، روایی، مباح دانستن ≠ تحریم
جست و جوی دقیق
اباحت
فرهنگ معین
(اِ حَ) [ ع. اباحه ] (مص م.)
۱- حلال کردن، روا دانستن.
۲- جایز.
۳- به تکلیف اعتقادی نداشتن و انجام محّرمات را جایز دانستن.
۱- حلال کردن، روا دانستن.
۲- جایز.
۳- به تکلیف اعتقادی نداشتن و انجام محّرمات را جایز دانستن.
اباحت
فرهنگ دهخدا
[اِ حَ] (ع مص) اباحه. مباح کردن. حلال کردن. جائز داشتن. روا شمردن. حلیت. جواز. روائی. دستوری. رخصت. مقابل حَظْر و تحریم و منع :
کاین اباحت زین جماعت فاش شد
رخصت هر مفلس قلاش شد.مولوی.
|| غارت کردن. || از بیخ برکندن. || ظاهر کردن راز.
کاین اباحت زین جماعت فاش شد
رخصت هر مفلس قلاش شد.مولوی.
|| غارت کردن. || از بیخ برکندن. || ظاهر کردن راز.
اباحت
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِباحَت/
اسم مصدر:
اباحت فقه
1. مخیر بودن شخص مکلٌف برای انجام یا ترک ویزی. (اباحة).
2. مباح بودن، حلال کردن، روا دانستن.
3. اعتقاد به جایز دانستن چیزی که انجام آن در (شرع) حرام است.
4. به تکلیف اعتقادی نداشتن و انجام محّرمات را جایز دانستن. کهن واژه:
5. اباحت ممکن است به دو یا سه بخش (اَبا) - (حت) یا (اَ) - (با) - (حت) قابل تجزیه باشد؛ که احتمالا حت در زبان عربی بجای (عت) جایگزین شده و مفهوم کلی از آن توجه مخاطب به سوم شخص مفرد یعنی انسانی بوده است.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس
(En:free thinking)
عربی
آوایش:
/اِباحَت/
اسم مصدر:
اباحت فقه
1. مخیر بودن شخص مکلٌف برای انجام یا ترک ویزی. (اباحة).
2. مباح بودن، حلال کردن، روا دانستن.
3. اعتقاد به جایز دانستن چیزی که انجام آن در (شرع) حرام است.
4. به تکلیف اعتقادی نداشتن و انجام محّرمات را جایز دانستن. کهن واژه:
5. اباحت ممکن است به دو یا سه بخش (اَبا) - (حت) یا (اَ) - (با) - (حت) قابل تجزیه باشد؛ که احتمالا حت در زبان عربی بجای (عت) جایگزین شده و مفهوم کلی از آن توجه مخاطب به سوم شخص مفرد یعنی انسانی بوده است.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس
(En:free thinking)