گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۹۶

وحشی بافقی
ای آنکه عرض حال من زار کرده ای با او کدام درد من اظهار کرده ای
آزاد کن ز راه کرم گر نمی کشی ما را چه بی گناه گرفتار کرده ای
تا من خجل شوم که بد غیر گفته ام دایم سخن ز نیکی اغیار کرده ای
تا جان دهم ز شوق چو این مژده بشنوم آهنگ پرسش من بیمار کرده ای
وحشی به کار غیر اگر شهره ای چه شد نقد حیات صرف در این کار کرده ای