گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۶۳

وحشی بافقی
گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله ز بسکه بی تو خورم خون دل پیاله پیاله
خوش است بزمگه یار و نالهٔ نی مطرب ز دست یار کشیدن میان لاله پیاله
صفای خاطر رندان ز چله خانه نیابی به دیر رو که پر است از می دو ساله پیاله
بود علامت باران اشک خرمی ما شبی که بادهٔ روشن مه است و هاله پیاله
اگر به چشم تو دعوی نکرد از سر مستی چه شد که بر سر نرگس شکست ژاله پیاله
منه ز دست چو نرگس پیاله خاصه در این دم که لاله می دهد و می خورد غزاله پیاله
چگونه توبه کند وحشی از پیاله کشیدن که کرده اند به او در ازل حواله پیاله