گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۲۷

وحشی بافقی
ای قامت تو جلوه ده شیوه های حسن در هر کرشمهٔ تو نهان سد ادای حسن
خواهی بدار و خواه بکش ، ناپسند نیست مستحسن است هر چه بود اقتضای حسن
سلطان حسن هر چه کند حکم حکم اوست بگذار کار حسن به تدبیر و رای حسن
این حسن پنج روز به یوسف وفا نکرد زنهار اعتماد مکن بر وفای حسن
دانی که گل ز باغ چرا زود می رود یعنی که اندکیست زمان بقای حسن
گویی بزن که حال جهان برقرار نیست حالا که در رکاب مراد است پای حسن
وحشی من و گدایی خوبان که این گروه سلطان عالمند ز فر همای حسن