گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۳۰۱

وحشی بافقی
از بهر چه در مجلس جانانه نباشم گرد سر آن شمع چو پروانه نباشم
بیموجب از او رنجم و بیوجه کنم صلح اینها نکنم عاشق دیوانه نباشم
سد فصل بهار آید و بیرون ننهم گام ترسم که بیایی تو و در خانه نباشم
بیگانه شوم از تو که بیگانه پرستی آزار کشم گر ز تو بیگانه نباشم
وحشی صفت از نرگس مخمور تو مستم زانست که بی نعرهٔ مستانه نباشم