گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۶۳

وحشی بافقی
شکل مستانه و انکار شرابش نگرید تا ندانند که مست است ، شتابش نگرید
آنکه گوید نزدم جام و زد آتش به دلم چهره افروختن و میل کبابش نگرید
سد گل تازه شکفته ست ز گلزار رخش گل گل افتاده برو از می نابش نگرید
تا نپرسیم از آن مست که کی می زده ای چین بر ابرو زدن و ناز و عتابش نگرید
آنکه می گفت به وحشی که منم زاهد شهر گو بیایید به میخانه ، خرابش نگرید