گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۱۳۰

وحشی بافقی
هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد که باشم من که بار خاطر یاری ز من باشد
گذاریدم همانجایی که میرم بر مداریدم نمی خواهم که بر دوش کسی باری ز من باشد
حلالی خواستم از جمله یاران قاتل من کو که خواهم عذر او گر گاهش آزاری ز من باشد
ز اشک ناامیدی برد مژگان آب و می ترسم که ناگه بر سر راه کسی خاری ز من باشد
به کویش گر ندارم صوت عشرت غم مخور وحشی مرا این بس که آنجا نالهٔ زاری ز من باشد