گزیده اشعار - غزلیات

وحشی بافقی

غزل ۶۷

وحشی بافقی
یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟ با او که شد حریف و کنون همعنان کیست ؟
ماهی که چرخ ساخت به دستان ز من جدا تا با که ، دوست گشته و همداستان کیست ؟
تا همچو ماه خیمه به سر منزل که زد وز مهر با که دم زند و مهربان کیست ؟
آن مه کزو رسید فغانم به گوش چرخ یارب نهاده گوش به سوی دهان کیست ؟
وحشی همین نه جان تو فرسوده شد ز غم آنک از غم فراق نفرسود جان کیست ؟