دیوان اشعار

وحدت کرمانشاهی

غزل شمارهٔ 50

وحدت کرمانشاهی
صحبت دوستان روحانی خوشتر از حشمت سلیمانی
جان جانها و روح ارواح ست لعل ساقی و راح ریحانی
با گدایان کوی عشق مگوی سخن از تخت و تاج سلطانی
بگذر از عقل و دین که در ره عشق کافری بهتر از مسلمانی
حلقه کن گیسوی پریشان را وارهان جمعی از پریشانی
خیز و ملک بقا بدست آور پشت پا زن بعالم فانی
تا رسد بر سریر مصر وجود آخر از چاه ماه کنعانی
بلبل از فیض عشق گل آموخت آن سخن سنجی و نوا خوانی
بیتو خون باردم ز دیده که نیست عاشقان را جز این گل افشانی
وقت آن شد که بایزید آسا برفرازم لوای سبحانی
تا شوم مست و پرده بردارم یکسر از رازهای پنهانی
فاش منصور وار بر سر دار میسرایم اناالحق ار دانی
در دبستان عشق او آموخت وحدت این درس و مشق حیرانی