دیوان اشعار

وحدت کرمانشاهی

غزل شمارهٔ 49

وحدت کرمانشاهی
ز نام بهره نبردیم غیر بدنامی ز کام صرفه نبردیم غیر ناکامی
شکست شیشه ی تقوی به سنگ رسوایی گسست سبحۀ طاعت بدست بدنامی
بیار باده که این آتش سلامت سوز برون کند ز تن مرد، علت خامی
مپرس جز ز خراباتیان بی سر و پا رموز عاشقی و مستی و می آشامی
زبان عشق زبانیست کاهل دل دانند نه تازی ست و نه هندی نه فارس و نه شامی
ز دست عشق، روان گیر جام جمشیدی بپای عقل در افکن کمند بهرامی
گل اناالحق و سبحانی ای عزیز هنوز دمد ز تربت منصور و شیخ بسطامی
بقصد قتل دلم ترک چشم مخمورش نمود تکیه بر آن ابروان صمصامی
بپوش چشم دل از غیر دوست وحدت وار بگوش هوش شنو، نکته های الهامی