دیوان اشعار
غزل شمارهٔ 40
وحدت کرمانشاهی
منت خدای را که خدا را شناختیم
در ملک دل، لوای طرب برفراختیم
از جان شدیم بر در دل حلقه سان مقیم
تا راه و رسم منزل جانان شناختیم
راضی ز جان و دل بقضای خدا شدیم
با خوب و زشت و نیک و بد خلق ساختیم
ای خواجه ما بهمرهی عشق سالها
مردانه وار بر سپه عقل تاختیم
رستیم خود ز ششدر این چرخ مهره باز
تا نرد عشق از دل و جان با تو باختیم
زر شد ز کیمیای تو مار ا مس وجود
تن را به نار عشق تو یکجا گداختیم
وحدت ز یمن عشق بشاهی رسیده ایم
یعنی گدای در گه شاهان نواختیم