دیوان اشعار

وحدت کرمانشاهی

غزل شمارهٔ 34

وحدت کرمانشاهی
آنکه هر دم زندم ناوک غم بر دل ریش زود باشد که پشیمان شود از کرده ی خویش
بشنو این نکته که در مذهب رندان کفرست رندی و عاشقی و آگهی از مذهب و کیش
جلوه گاه نظر شاهد غیبند همه کعبه ی زاهد و کوی صنم و دیر کشیش
بنگاهی که کند دیده، دل از دست مده سفر وادی عشق ست و خطرها در پیش
دل شد از هجر تو بیمار و نگفتم به طبیب زانکه بیمار ره عشق ندارد تشویش
از کم و بیش ره عشق میندیش که نیست عاشقان را بدل اندیشه ی ره، از کم و بیش