دیوان اشعار

وحدت کرمانشاهی

غزل شمارهٔ 32

وحدت کرمانشاهی
تا که آیین حقیقت نشناسد ز مجاز خواجه در حلقه ی رندان نشود محرم راز
یا که بیهوده مران نام محبت به زبان یا چو پروانه بسوز از غم و با درد بساز
آنقدر حلقه زنم بر در میخانه ی عشق که کند صاحب میخانه برویم در، باز
هرکه شد معتکلف اندر حرم کعبه ی دل حاش لله که بود معتکف کوی مجاز
مگذارید قدم بیهده در وادی عشق کاندرین مرحله بسیار نشیب ست و فراز