دیوان اشعار

وحدت کرمانشاهی

غزل شمارهٔ 27

وحدت کرمانشاهی
ترک من از خانه بی حجاب برآمد ماه صفت از دل سحاب برآمد
عاقبتم شد وصال دوست میسر دیده ی بختم دگر ز خواب برآمد
عشق ندانم چه حالتست که از وی ساحت دریا باضطراب برآمد؟
لوح چو پذرفت نام عشق دل و جان در بر گردون به پیچ و تاب برآمد
این همه شور محبتست که هر دم بانگ نی و ناله ی رباب برآمد
می بقدح ریخت از گلوی صراحی صبح بخندید و آفتاب برآمد
تربت منصور چون رسید بدریا نقش اناالحق ز موج آب برآمد
بحر حقیقت نمود جنبشی از خویش موج پدید آمد و حباب برآمد
شاهد مقصود وحدت از رخ زیبا پرده برافکند و بی نقاب برآمد