دیوان اشعار
غزل شمارهٔ 19
وحدت کرمانشاهی
تا سر زلف پریشان تو چین در چین ست
زیر هر چینی از آن، جای دل غمگین است
بی مه روی بتان، شب همه شب تا بسحر
دامن و دیده ام از اشک، پر ازپروین ست
شیوه ی کوهکنی، شیوه ی فرهاد بود
صفت حسن فروشی، صفت شیرین ست
باغ حسن تو چه باغی ست که پیوسته در او
سنبل و نرگس و ریحان و گل و نسرین ست؟
عاشق ار خواب سلامت نکند نیست عجب
عشق را درد بود بستر و غم، بالین ست
وحدت از صومعه گر رخت به میخانه کشید
عارف حق نگر و رند حقیقت بین ست