دیوان اشعار

وحدت کرمانشاهی

غزل شمارهٔ 17

وحدت کرمانشاهی
بر آنکه مرید می و معشوقه و جام ست جز دوست نعیم دو جهان جمله حرام ست
ترک سر و جان گیر پس آنگاه بیاسای آری سفر عشق همین یک دو سه گام ست
از اول این بادیه تا کعبه ی مقصود دیدیم و گذشتیم ازو، چار مقام ست
چون طالب و مطلوب و طلب هر سه یکی شد هنگام وصال ست و دگر سیر تمام ست
هر خواجه که در بندگی عشق کمر بست کی در طلب ننگ و کجا طالب نام ست؟
معلوم شود عاقبت از رنج ره عشق زین همسفران پخته کدام است و که خام ست؟
هشدار که شیخت نزند راه که او را تحت الحنک و سبحه و کف، دانه و دام ست
وحدت عجبی نیست که در بحر محبت گر بنده شود خواجه وار شاه غلام ست!