دیوان اشعار

وحدت کرمانشاهی

غزل شمارهٔ 13

وحدت کرمانشاهی
ز دست عقل برنجم بیار جام شراب بنای عقل مگر گردد از شراب، خراب
برو بکوی خرابات، می پرستی کن که این کلید نجاتست و آن طریق صواب
لطیفه های نهانی رسد بگوش دلم ز صوت بر بط و آهنگ چنگ و بانگ رباب
بیک تجلی حسن ازل، ز بحر وجود شد آشکار هزاران هزار شکل حباب
جهان و هرچه در او هست، پیش اهل نظر نظیر خواب و خیالست، عکس ظل تراب
عجب مدار که شب تا بصبح بیدارم عجب بود که درآید بچشم عاشق خواب
قرار و صبر ز عاشق مجو که نتواند بحکم عقل محالست جمع آتش و آب
بیا و این من و ما را تو از میان بردار که غیر این من و ما نیست در میانه حجاب
نبوده بی می و معشوق سالها، وحدت بدور لاله و گل، روزگار و عهد شباب