غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۵۵۶

عرفی
بهار رفت و نکردیم عزم جای خوشی برهنه سر بنشستیم در هوای خوشی
بهار رفت و به هنگامهٔ نواسنجان ولی از هوش نرفتیم از نوای خوشی
بهار رفت و به مستان گریه دوست دمی نداشتیم سرودی به های های خوشی
بهار رفت و نبردیم هم عنان چمن دلی گرفته ز عمری به دلگشای خوشی
بهار رفت و به گلبانگ بلبلان چمن پیاله ای نکشیدیم در هوای خوشی
به ترهات تو عرفی خوشند دانایان ندیده ام به جهان چون تو ژاژخای خوشی