غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۵۱۶

عرفی
چند از این بند غمت فال گشادی بزنیم به کمان آمده عنقای مرادی بزنیم
چند خوش شیشه بگیریم و بریزیم به جام یک دو جامی ز کف حور نژادی بزنیم
من ازین سوی و تو زان سوی، تو می گویم دل دست در دامن کسری زده، دادی بزنیم
بر دل صد ورق از یاس نبندیم گره بگشاییم دل و فال مرادی بزنیم
عرفی از مردم آلوده پریشان شده ام دست در دامن پاکیزه نهادی بزنیم