غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۵۰۶

عرفی
بردیم ز کویش، دم سردی و گذشتیم سودیم بر آن در، رخ زردی و گذشتیم
یاران بستادند که این جلوه گه کیست ما سرمه گرفتیم ز گردی و گذشتیم
هر گه که ره ما به یکی راه رو افتاد دیدیم چو خود، یکی بیهده گردی و گذشتیم
چون باد صبا، روی به هر سو که نهادیم چیدیم غبار ره مردی و گذشتیم
آن در که پای دل ما داشت به زنجیر گفتیم به دیوانهٔ فردی و گذشتیم
هر گه که گذار من و عرفی به هم افتاد دادیم به هم تحفهٔ دردی و گذشتیم