غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۵۰۲

عرفی
ما جام درد با دف و نی کم کشیده ایم دایم قدح نهفته ز محرم کشیده ایم
دامن ز جام می مکش ای محتسب که ما جام و سبو ز چشمهٔ زمزم کشیده ایم
دانسته ایم تلخی عیش گذشته را تا خویش را به حلقهٔ ماتم کشیده ایم
ناسور گشته زخم و نمک را چه می کنیم ما انتقام خویش ز مرهم کشیده ایم
ای آسمان مناز به بیداد خود که دوش آهی برای مردم عالم کشیده ایم
ما داده ایم شیوهٔ غم بی شکی قرار عرفی چه ها ز مردم بی غم کشیده ایم