غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۴۶۱

عرفی
صد شکر کز حلاوت هستی گذشته ایم وز ذوق هوشیاری و مستی گذشته ایم
ای خوشدلی مناز که ما از بساط عمر در روزگار باد پرستی گذشته ایم
در راه راست گام به اندیشه می نهیم از بس که بر بلندی و پستی گذشته ایم
راز درون پرده ز بیرون نوشته، لیک دایم به این صحیفهٔ مستی گذشته ایم
عرفی به راه روان عدم جای بار نیست تا تو کلاه گوشه شکستی، گذشته ایم