غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۳۹۰

عرفی
کجاست نشتر مژگان دوست تا دل ریش هزار چرخ زند بی خودانه بر سر بیش
تو هم ز بتکده آیی و طواف کعبه کنی اگر نقاب گشایم ز حسن طینت خویش
همه ز عاقبت اندیش اند سرگردان من این فریب نخوردم ز عقل دور اندیش