غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۳۸۲

عرفی
کونین مست و بادهٔ نابی ندیده کس سیراب دو عالم و آبی ندیده کس
مردند تلخ کام جهانی و هیچ گاه در جام عشوه زهر عتابی ندیده کس
مخمور نیمه مست فراوان بود، فغان کز جام لطف مست و خرابی ندیده کس
دردا که طفل طالع ما یافت تربیت در عالمی که فصل شبابی ندیده کس
در عهد جور لطف تو دست امید را گیرندهٔ عنان و رکابی ندیده کس
فریاد ازین غرور که در صید زیرکان زان ترک نیم مست شتابی ندیده کس
موسی ندیده ور نه به اکرام یک نگاه صد جلوه کرد حسن و حجابی ندیده کس
عرفی در آ به زمرهٔ مستان، کزین گروه آلودهٔ گناه و ثوابی ندیده کس