غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۱۸۶

عرفی
تا بوی نعیم ستم از خوان تو یابند جان های شهیدان همه مهمان تو یابند
مهمان تو جمعی و مرا غم که مبادا سوز دل ریشم ز نمکدان تو یابند
سازند به محشر هدف تیر ملامت آن دست که کوتاه ز دامان تو یابند
آبی که بود تشنگی افزای مسیحا زهریست که در کام شهیدان تو یابند
ای رفته به مصر از پی فرزند، به کنعان هشدار که او را ز گریبان تو یابند
جان دو جهان را که دم حشر بجویند یک یک ز سر نشتر پیکان تو یابند
معراج ملایک به جز این نیست که در عشق پروانگی شمع شبستان تو یابند
عرفی چه بود ناز و نعیم تو که دایم ماتم زدگان را همه مهمان تو یابند