غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۱۰۹

عرفی
یک شمه ز اصلاح می ناب گفتنی است با زاهدان سرودی ازین باب گفتنی است
هزگز شکست توبه ملولم نداشته است این نکته در میانه ی اصحاب گفتنی است
ای مردم وصال غم و دور ماندگان بشنو که حال تشنه به سیراب گفتنی است
نتوان به گفتگو به حقیقت رسید، لیک افسانه ای ز گوهز نایاب گفتنی است
دیدم به خواب کان لب لعلم به کام بود گر واقع است و گر غلط این خواب گفتنی است
ابله کسی که عیب خود از دوست نشود با دوستان حکایت ازین باب گفتنی است
در آتشم درون و برون جوش می زند این حرف در میان تب و تاب گفتنی است
عرفی مگو به تیره شب هجر حرف می حرفی است این که در شب مهتاب گفتنی است