غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۸۸

عرفی
درد نایافت ز بی دردی اقبال من است ور نه مقصود من افتاده به دنبال من است
با قضا سینه ی من صاف نگردد هرگز شکوه ی من همه از جانب اهمال من است
هرگز از محنت ایام نبودم آزاد فتنه همزاد من و حادثه هم سال من است
آستینی که دو عالم بت و زنار در اوست گر به معنی نگری نامه ی اعمال من است
عرفی اصلاح پریشانی ام از یاد ببر کانچه ادبار بود پیش من، اقبال من است