غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۷۷

عرفی
زخم از دهان تیغ ربودن نزاع ماست تسلیم گشتن و بتپیدن سماع ماست
در پیشگاه دیر و حرم، هر کجا، که هست دین شکسته و دل پر خون متاع ماست
صد فوج ناز و عشوه به میدان طلب، که ما جنگ ستیزه ی تو و عجز شجاع ماست
چون راحت آیدت به سلام، ای رفیق درد آغوش برگشا که وقت وداع ماست
عرفی نوای مرغ تو در هیچ باغ نیست این نغمه خاصه ی چمن اختراع ماست