غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۷۵

عرفی
ما تشنه لب و چشمه ی حیوان نفس ماست درویش جهانیم و هما در قفس ماست
آن زهر پرستی که بود در شکرستان بیگانه ز خاییدن شکر مگس ماست
آن کعبه روانیم که در بادیه ی راز خاموشی جاوید فغان جرس ماست
از لذت امید تماشای تو مردن در باغ تمنا ثمر پیش رس ماست
مرغان اجابت همه بریان و کبابند در باغ دعایی که نسیمش نفس ماست
عرفی کس ما هر که بود حیله فروش است در بی کسی آویز که بی گفت کس ماست