غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۶۶

عرفی
منزل گه دل ها همه کاشانه ی عشق است هر جا که دلی گم شده در خانه ی عشق است
ویرانه ی جاوید بماند دل بی عشق آن دل شود آباد که ویرانه ی عشق است
فرزانه در آید به پری خانه ی مقصود هر کس که در این بادیه دیوانه ی عشق است
پیمانه ی زهر فلکم تلخ نسازد این حوصله تلخی کش پیمانه ی عشق است
هر کس به لبش گرم شود چشم تبسم با او ننشینند که بیگانه ی عشق است
عرفی دل و دین باخته ای دلخوش او باش این ها ثمر کاشتن دانه ی عشق است