غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۶۳

عرفی
آتشین لاله ی دل صد ورق است هر ورق مایده ی صد طبق است
غشق می خوانم و می گریم زار طفل نادانم و اول سبق است
حرف مقصود نمی ریزد زود خانه ی طالع من تنگ شق است
گل غم زآتش من می جوشد شیشه ی دل ز غمش پر عرق است
از کتابی که منش در خواندم لوح محفوظ نخستین ورق است
عرفی از عیب تو گفتیم مرنج هر چه در خق تو گویند حق است