غزلها

عرفی

غزل شمارهٔ ۶

عرفی
در نو بهار باده ننوشد کسی چرا می در پیاله زهد فروشد کسی چرا
مرغان چنین به شوق و بهاران چنین به ذوق همراه بلبلان نخروشد کسی چرا
سر رشته ی معامله در دست قسمت است با دشمنان به مهر بجوشد کسی چرا
صد دشمنم به خون به حل و تشنه دوست هم این بی خمار باده ننوشد کسی چرا
چون دمبدم عنایت توفیق ممکن است در تنگنای نزع نکوشد کسی چرا
هم دوستی است عرفی و هم رفع دشمنی عیب غنیم دوست بپوشد کسی چرا