قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید

عنصری بلخی

شمارهٔ ۲۱

عنصری بلخی
اگر چه تنها باشد همه جهان با اوست و گرچه با او باشد همه جهان تنهاست
گناه دشمن پوشد چو تیره گشت بعفو بچیرگی در عفو از شمایل حکماست
عجب مدار ز من گر مدیح او گویم که هرک گوید جز من بمدح او گویاست
ز فضل و مخبر و منظر بر او گوا بس کن که آشکارۀ مرد از نهان مرد گواست
بسان آب و گیا خدمتش قرار دلست بلی دل آنجا گیرد قرار کآب و گیاست
مدار نام نکو گرد فضل نیک بود که فعل نیکو فضلست و نام نیک زکاست
صلاح بندۀ مخلص که دائم افزون باد و آن کسی که همی نفی جست شد کم و کاست