قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید

عنصری بلخی

شمارهٔ ۱۰

عنصری بلخی
بر ماه مشک بینم و بر سنبل آفتاب آنسال نه بحلقه و این سال نه بخواب
آنرا درنگ نی و همه سال با درنگ وین را شتاب نی و همه سال با شتاب
آن ماه را ز عنبر سازد همی طلی وین آفتاب را کند از غالیه خضاب
ابن بر بلور گونه و آن تیره چون شبه آن گل بدست و بوی دهد خوشتر از گلاب
این گوژ گشته و شده زو گوژپشت من وان مار گشته خفته و از من ربوده خواب
بفزود عشق و فتنه شدم من بهر دو بر کان هر دو چیز فتنۀ صبرند و عشق ناب