اشعار پراکنده

سیمین بهبهانی

هرگز نخواب کورش

سیمین بهبهانی
دارا جهان ندارد، سارا زبان ندار بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید،البرز لب فرو بست حتا دل دماوند،آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند،آسان رهید و بگریخت رستم در این هیاهو،گرز گران ندارد
روز وداع خورشید،زاینده رود خشکید زیرا دل سپاهان،نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا،نامی دگر نهادند گویی که آرش ما،تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها،بر کام دیگران شد نادر ز خاک برخیز،میهن جوان ندارد
دارا ! کجای کاری،دزدان سرزمینت بر بیستون نویسند،دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی،فریادمان بلند است اما چه سود اینجا، نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است، این بیرق کیانی اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید شاید که شاعر ما، دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش، ای مهرآریایی بی نام تو، وطن نیز، نام و نشان ندارد