اشعار پراکنده

سیمین بهبهانی

شعله های خشم وطن

سیمین بهبهانی
گر شعله های خشم وطن، زین بیشتر بلند شود ترسم به روی سنگ لحد ، نامت عجین به گند شود
پر گوی و یاوه ساز شدی، بی حد زبان دراز شدی ابرام ژاژخایی ی تو ، اسباب ریشخند شود
هرجا دروغ یافته ای ، درهم چو رشته بافته ای ترسم که آنچه تافته ای ، بر گردنت کمند شود
باد غرور در سر تو، ، کور است چشم باور تو پیلی که اوفتد به زمین ، حاشا دگر بلند شود
بر سر کله گشاد منه، خاک مرا به باد مده ابر عبوس اوج – طلب ، پابوس آبکند شود
بس کن خروش و همهمه را، در خاک و خون مکش همه را کاری مکن که خلق خدا ، گریان و سوگمند شود
نفرین من مباد تو را ، زان رو که در مقام رضا دشمن چو دردمند شود، خاطر مرا نژند شود
خواهی گر آتشم بزنی ، یا قصد سنگسار کنی کبریت و سنگ در کف تو ، خاموش و بی گزند شود