اشعار پراکنده

سیمین بهبهانی

با کولهٔ هفتاد و هشتاد

سیمین بهبهانی
تا زنده هستم زنده هستم، تا زنده بر انصار بیداد با اسبی از توفان و تندر ، با نیزه یی از شعر و فریاد
هر چند در میدان نبودم ، با دیو و دد جنگ آزمودم بس قصه کز میدان سرودم ، زانجا که باروت است و پولاد
پیرم ولی از دل جوانم ، خوش می رود با کودکانم من مامک پر مهرشانم ، گیرم که دیگر مامشان زاد
ای عمر احمدزاده پربار ، ای بخت روشن با جهاندار وان خیل دلبندان هشیار ، پیروز مندی یارشان باد
جمعی که این سان مهربان بود ، یک روزه ما را میزبان بود فصل نشاط اصفهان بود ، در اعتدال ماه خرداد
رفتیم و مأمن بی امان شد ، پر شور و شر نیم جهان شد از فتنهٔ انصار بیداد ، ای اصفهان ، ای اصفهان ، داد
در گیر و دار ترکتازی ، آموخت ما را سرفرازی سروی که در آشوب توفان ، سر خم نکرد از پا نیفتاد
من کاج پیر استوارم ، از روزگاران یادگارم حیران نظر دارد به کارم ، بیدی که می لرزد ز هر باد
بنیان کن اکوان دیوم ، در شعر می توفد غریوم از هفتخوان خواهم گذشتن ، با کولهٔ هفتاد و هشتاد